شعر

ساخت وبلاگ
امروزدخترم رابردم دندانپزشکی .یکی ازهمکاران قدیمی به اسم خانم شریفی رادیدم خوشحال شدم ،راستش برای من فرقی نمی کنه که خاطره خوب ازهمکارام داشته باشم یانه وقتی بعدازمدتهااونهارامی بینم خوشحال میشم،بعدرفتم فروشگاه برای انتخاب کاغذدیواری ،راستش داریم خونمونوبازساری می کنیم تماشای آلبومهای کاغذدیواری هم شادم میکنه

دورهمی بادوستام هم شادم می کنه ،راستش کلاسهای دانشگاه رافقط چون کناردوستام بودم وبهم خوش میگذشت شادبودم دارم به این فکرمی کنم که اگه پولداربشم بازهم می تونم شادباشم ؟می دونیدآخه پولدارا مشغله فکریشون خیلی زیاده وهمین باعث میشه ما را در سایت تبلیغات دنبال می کنید

برچسب : شعر , متن عاشقانه ,سرود , شعر نو , غزل, داستان , متن فیلم نامه, نویسنده : naser naser122 بازدید : 492 تاريخ : چهارشنبه 1 بهمن 1393 ساعت: 23:45

خبرنامه